یا خدا!
پدر صاحابم در اومده......وای.....همه جام درد میکنه.....یا خدا.....
فکر میکردم شورا بودن همش عشق و حاله و باحاله!
ولی نوچ....نبود......همش کار و کار و خر حمالی!!!!
از کله ی سحر باید دنبال دانش اموزا راه بیوفتم و گیر بدم و اسم بنویسم و هماهنگی های لازمو به عمل بیارم(چه سخت!)...
امروز داشتیم کمیته کشی میکردیم!
یعنی کمیته های مدرسه رو بین خودمون(که البته حق بقیه هم بود!)تقسیم میکردیم.....من کمیته ی بهداشت و مهارت های زندگی و مراسمات و صلح و دوستی رو برداشتم!
از بس که سالمم من!!!
بقیه هم ورزش و قران و انتظامات و بلایای طبیعی(!!!) و ..... رو برداشتن.....البته بماند که من و فرشته نزدیک بود سر ریاست کمیته ی سیاسی همو خفه کنیم!
فردا هم کلی مراسم داریم!!!
قراره مسابقه ی پفک خوری و مشاعره و حافظه و....بذاریم!
کلا زیادی سر خوشیم!!!(فرت!!!)
من فعلا کلی کار دارم......بابای!!!
نظرات شما عزیزان:
هم نفس 
ساعت13:09---16 آبان 1391
این روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی..!
خسته می شوند از رنگ تکـــراریت…
این روزهـــا دوره رنگین کمــــان هاست..!